اسرا و صدرااسرا و صدرا، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

دوقلوهای من

دست نوشته های یک مادر برا دوقلوهای زیباش

با دو قلو ها در ارس

1393/3/18 14:43
نویسنده : لیلا
160 بازدید
اشتراک گذاری

روز 5شنبه مورخ1393/3/15صبح در خانه ی مامان مرضیه از خواب بلند شدیم بابا بهنام با دوستانش روز سه شنبه به شمال رفته بود صبح خاله سهیلا زنگ زد و گفت وسایل و بارو بندیل را جمع کنیم و به جلفا برویم ما هم قبول کردم بچه ها از شنیدن موضوع خوشحال شدند من و مامان مرضیه اسباب و وسایل را جمع کردیم و با امدن خاله سهیلا و اقا نبی همه گی با هم به جلفا رفتیم خاله معصو مه با خانواده اش هم قبل از ما به جلفا رفته بودند و گفته بودند وقتی امدید با انها تماس بگیریم بنابراین ما راه افتادیم وقتی به جلفا رسیدیم خاله سهلا به محمد زنگ زد و محل استقرار انها را پرس و جو کرد انها در سد ارس بودند به همین خاطر اقا نبی هم به طرف سد ارس راهی شد هوا خیلی گرم بود بچه ها تشنه و گرسنه بودند در راه اقا نبی ماشین را نگه داشت و یک هندوانه گرفت در کنار رود ارس هندوانه را قاچ کردیم وهمه با اشتها خوردیم و بعد بچه ها کمی اب بازی کردند وسپس دوباره سوار ماشین شدیم و به طرف سد راه افتادیم این اولین باری بود که من و دو قلو ها به سد می ر فتیم وارد تفر جگاه سد ارس شدیم خاله معصو مه و خانواده اش را از دور دیدیم و بعد از پارک ماشین به طرف انها رفتیم بعد از سلام و احوال پرسی چادر را باز کردیم و وسایل را اوردیم من و خاله سهیلا زود زود ناهار را که ماکارونی بود را درست کردیم اقا نبی سماور زغالی را اماده کرد پس از حاضر شدن ناهار سفره را باز کردیم و ناهار را صرف کردیم بعد از ناهار بچه ها با همراهی احمد اقا برای تماشای قایق سواری کنار دریا رفتند خاله سهیلا و زهرا خاطرات روز های مدرسه اشان تعریف می کردند و می خندیدند خلاصه ...بعد از نیم ساعت بچه ها امدند و گفتند که می خواهند سوار قا یق شوند بنا براین بعد از جمع کردن وسایل همه گی با هم کنار دریا رفتیم وهمه گی با هم (من و دو قلو ها .زهراو مهدی زهره و محمد . خاله سهیلا و ملینا و اقا نبی) سوار قایق شدیم قبل از حرکت هم به اقای راننده هم سفارش کردیم که قایق را زیاد تکان ند هد قایق شروع به حر کت کرد ودر همان ابتدای راه راننده قایق را به چپ و راست کج کرد صدای فریاد هممون به اسمان رفت چه هیجانی داشت همه گی هم می خندیدیم هم فر یاد می زدیم وراننده همچنان به تر سیدن ما ادامه داد بالاخره به ساحل رسیدیم زهره و خاله سهیلا که نردیک لبه ی قایق نشسته بودند کاملا خیس شده بودندبعد از پایین امدن از قایق در کنار ساحل محمد از هممون یک عکس یاد گار ی گرفت ان روز به من و دو قلو ها خیلی خوش گذشت . 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)